زمستــان،
این پیرمـردِ خسته و رنجور در راه رمز است جدید.
مـی آیـد تــا . . .
بہ بهانہ سرمایش، با آغوشهـایِ گــرم،
جبــران کنیـم . . .
کمبـود عاطفہ ی اهـالی ایـن دیــار را . . .
مـی آید تا با نگاه هـایِ گرم،
جبران کنیـم سردیِ رفتـار این اهـالی را . . .
مـی آید کہ خوشبختـی را جــار بزنیـم،
با دو فنجان چایِ تــازه دم و
دو نگاهِ گرم و دو دِلِ گِره خورده بہ هم ،
چـای را دَم کـن کہ رمز زمستان جدید از راه رسید . . .
درست بشو نیست این حال و روز...
ما را در سایت درست بشو نیست این حال و روز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 94